Fred Plumer
کشیش کلیسای وحدت مسیح
irvine, california, USA
رییس ProgressiveChristianity.org
به خاطر میاورم که خانمی از من در مورد خدا سوال کرد وقتی از من شنید که اعتقادی ندارم به وجودی (در آسمان ها) که به دعا هایمان گوش میدهد ، که ما را به صورت شخصی هدایت میکند ، که به ما در نیازهایمان کمک میکند، که از ما نحوه خاصی از زندگی کردن را انتظار دارد ، از اعتقادات تا افکار ، و اینکه از ما میخواهد او را پرستش کنیم و در دعاهایمان حمد او گوییم.این درست است که افراد زیادی یک ایده از خدای مشخص (دارای شخصیت) دارند . ولی آنها که فکر میکنند که یک تجربه واقعی با آنکس که او را "خدا" مینامند داشته اند، وقتی در مورد او صحبت میکنند، در واقع در حال توصیف "خدا " نیستند ،بلکه تنها به توضیح آن احساسات و تجربیات که با آن معمای بزرگ داشتند میپردازند.
میتوان کاری بهتر از صحبت در مورد معمای بزرگ انجام داد ، وقتی این تجربیات این قدر واقعی هستند.
میتوان این حس که از او داریم را ابراز کرد و توضیح داد بدون اینکه بخواهیم خود خدا را توضیح و توصیف کنیم.
Gordon D.Kaufman,استاد الهیات در هاروارد در کتاب <<In face of Mystery>> خود این طور نوشته است : "افسانه ها سمبل ها اصول عقاید اسرار و معماهای عمیق و ژرف ی هستند. معنی آخر زندگانی ، فهم این گیتی و مکانی که ما در ان هستیم ، مسائلی هستند که از فهم بشر فراتر هستند."
پس مسیحیان لیبرال چه میتواند بگوید در مورد مساله ی " خدا "؟
- در وهله نخست . میتوانیم بگوییم که این مساله ایست که از فهم ما فراتر است .که میتوان او را معمای نهایی ، معنای آخر " وحدت " نام گذارد. یا به عبارت دیگر ....
فکر میکنم که زمان آن فرا رسیده است که این ایده ی دوگانگی جهان، یکی واقعی و دیگری مرموز ،یکی طبیعی و دیگری فرا طبیعی را مردود بدانیم.
فکر میکنم که در برخی وقت میتوانیم این وحدت را با "خدا" تجربه کنیم، تقریبا این را هر روز تجربه میکنم زمان تفکر یا در ملاقات هایی که در روز رخ میدهد.
-- در مقام دوم ، زمان آن فرارسیده که قبول کنیم که هیچ کس" آن بالا" نیست که ما باید او را پرستش کنیم یا اطاعت، یا شکر گزار او باشیم.
میتوانم در هماهنگی با نیروهایی که در جهان عمل میکنند زندگی کنم ، یا کلا آنها را نادیده بگیرم.و این هیچ تغییری در سرنوشتم بعد از مرگم نخواهد گذاشت.
ولی همچنین به این واقفم که میتوانم ببینم ، درک کنم، تجربه کنم واقعیت معجزات نا معمولی که در اطراف و در درون من رخ میدهد . فارغ از محل و زمانی که در آن باشم.
- و در آخر، باید زندگی با ناشناخته ها را بیاموزیم. من همانند باقی مردم ، گاهی اوقات به دنبال جواب، روشنایی ، یک امنیت درونی ، می گردم. اگر میخواهیم برای این عجایب و زیبایی ها باز باشیم،، باید قبول کنیم که این آخرین ناشناخته ها و اسرار در زندگی وجود دارند.
میخواهم با یک نقل قول که آن را در اتاق کارم گذاشته ام این را به پایان برم :
" همه علم و دانشی که داریم ، چیزی جز یک جزیره در کوچک در میان اقیانوس ناشناخته ی بی پایان نیست. آیا این جزیره کوچک دانش را به آن اقیانوس بی پایان ترجیح میدهیم؟ (Karl Rahner)
ترجمه : از مسیحی اگنوستیک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر